تبلیغات
ناقوس عشق - مطالب ناقوس عشق
 
درباره وبلاگ


وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بی کران باشد....

مدیر وبلاگ : ناقوس عشق
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
ناقوس عشق
دچار یعنی عاشق....




ما آدمها واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدر ومنزلتش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمیدونیم چی رو از دست دادیم.....اینکه عشق وجودیت رو تقدیم کسی کنی تضمینی نیست که او هم چنین کنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باشد..فقط منتظر بمون تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه واگر اینطور نشد خوشحال باش که عشق تو درون خودت رشد کرده وبا این عشق قدرت درک حقایق رو پیدا میکنی..این هم باید بدونی که در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد ودر یک ساعت  میشه کسی رو دوست داشت  ودر یک روز میشه عاشق گشت ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کردپس طوری عاشق شو که هیچ وقت فراموش نشی....دنبال نگاه ها نرو چون ممکنه گولت بزنن ،دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه بلکه دنبال کسی باش که باعث شه لبخند بزنی ،کسی که وقتی در اوج تنهایی وغربت درونت  اسیری با یه لبخنداز اسارت  آزادت کنه دنبال کسی باش که وقتی غصه خوردی غصه ی تورو بخوره نه اینکه برات قصه پردازی کنه  وبا قصه هاش غصه تو رو چند برابر کنه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

تمامی انواع عشق-عشق كودكانه، عشق خواهر و برادری، عشق زناشوئی و عشق والدینی-از طریق اتحاد و یگانگی زوج‌های فاعل و مفعولی شكل گرفته و بالغ میشوند، و وقتی دو نفر در عشق راستین متحد و یگانه شوند، امكان جدائی آنها وجود نخواهد داشت، به همین دلیل، در عشق راستین، عبارت طلاق وجود ندارد.

احساس عشق در قلب مردی كه عاشق شده است، خود به خود شكل نمیگیرد، بلكه آن احساس بخاطر وجود یك جنس مؤنث خاص بیدار شده است. بهمین شكل آتش عشق در قلب یك زن، نه توسط خودش، بلكه توسط مردی كه دوستش میدارد در او برافروخته گشته است. بعبارت دیگر عشق ما به زوج ما تعلق دارد، در نتیجه ما میبایست به عشق زوج‌مان احترام بگذاریم، با این احساس كه حتی از عشق خودمان با ارزش تراست. هر فردی باید از زوجش قدردان و سپاسگذاربوده و زندگی اش را برای او بگذارد. این برهان و استدلال ساده، این امكان را بوجود میآورد تا تمامی زوج‌های بركت گرفته با یكدیگر برای ابد زندگی نمایند. وقتی كه شوهر و زن برای یكدیگر زیسته، به یكدیگر احترام گذاشته و در عشق راستین بطور كامل یگانه و متحد شوند، این امكان بوجود خواهد آمد تا نسب خونی شیطان بطور كامل ریشه كن شود.

عشق راستین، ازطریق هر دو روابط متقابل عمودی و افقی شكل میگیرد. یك رابطة افقی عشق راستین بمرور در جهت عمودی به بالا كشیده شده تا سرانجام به نقطه نهائی نائل شود. این نقطه نهائی، مقام "سلطان و بانوی عشق راستین" است.

در این جایگاه، همه چیز شكوفا شده، همه چیز متبلور گشته، همه چیز دربرگرفته شده و همه چیزدر هم تركیب خواهند شد. به همین دلیل تمامی موجودات آفرینش میخواهند تا به خود عشق مبدل گشته و در عمق عشق زندگی كنند. ما برای عشق متولد شده برای عشق زیسته و سرانجام برای عشق می میریم.

نه تنها انسان بلكه تمامی موجودات خواهان عشق هستند، به این سبب انسان ها بعنوان بالاترین نوع موجودات در هستی، بایستی تمامی شاهكارهای آفرینش خدا را به آغوش گرفته، به آنها عشق ورزیده و چگونگی عشق ورزیدن را به دیگر موجودات آموزش دهند. تمامی آفرینش در انتظار دریافت و تجربه عشق خدا از طریق مردان و زنانی است كه در نقطه نهائی عشق راستین با خدا یكی شده‌اند. این بسیار شرم‌آوراست كه ما هنوز نتوانسته‌ایم این سطح از عشق را بواقعیت درآوریم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 بهمن 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

مهمترین چیز به گونه‌ای كه ما بیشتر از هر چیز دیگری به آن نیاز داریم، چیست؟ این مهمترین چیز، نه پول، نه قدرت، و نه علم و دانش كه عشق راستین است. عشق راستین بسیار با ارزش تر از زندگی و حتی ازآب و هوا نیز بسار مهمتر میباشد.

چرا عشق راستین اینقدر با ارزش و مهم است؟ بخاطر اینكه عشق راستین وسیله و كانالی است كه ما میتوانیم توسط آن به ملاقات خدا برویم. همانگونه كه انسانها خواهان ملاقات با خدا هستند، بواسطة عشق، خدا نیز میخواهد انسانهای راستین را ببیند. عشقی را كه خدا توسط آن میتواند مردان و زنان را دیده ، لمس كرده و با آنها در ارتباط باشد، همان عشقی است كه مردان و زنان (در قالب شوهر و زن در واحد خانواده) نسبت به یكدیگر ارائه میدهند (عشق زناشوئی).

اگر در تمامی هستی چیز دیگری، بجز عشق، با ارزش ترین و مهمترین چیز قلمداد میشد، آنگاه مردان و زنان برای تصاحب شخصی آن با یكدیگر میجنگیدند. ولی وقتی میفهمیم كه عشق دارای والاترین ارزش است، آنگاه تلاش خواهیم داشت تا برای یكدیگر زیسته، با هم یكی شده و شادی تصاحب عشق را با یكدیگر سهیم شویم.

هر فردی خواهان عشق است. عشق تنها چیزی است كه میتواند رضایت خاطرانسان ها را در دستیابی به تمامی آمال و آرزوهایشان برآورده نماید. براستی این كشش مداوم و پایدار انسان -و خدا- به عشق بود كه انجام مشیت الهی برای رستگاری را ممكن ساخت.

در اصل عشق به خدا تعلق دارد، با این همه حتی خدا خودش (به تنهائی) نمی تواند آن را تصاحب نماید. عشق به یك رابطة متقابل و دو جانبه نیاز دارد. یك مرد به تنهائی، یا یك زن به تنهائی نمیتوانند عشق را تجربه نمایند. زنان برای خاطر عشق مردان، و مردان برای خاطر عشق زنان زندگی میكنند. هر كدام از ما، صرفنظر از تمامی ظواهر بیرونی، در اعماق قلب‌مان خواهان زوجی هستیم كه بتوانیم به همراهی او بالاترین میزان عشق را تجربه كنیم.

ما در بررسی هستی، میبینیم كه تمامی موجودات، در غالب فاعل و مفعول، و بصورت زوجهای مرتبط به یكدیگر وجود دارند. ما در دنیای مواد آلی، شاهد رابطة مثبت و منفی را هستیم، در دنیای گیاهان، دنیای حیوانات و جوامع انسانی روابط بین مذكر و مؤنث جلب توجه میكند، و دلیلش این است كه خدا آفرینش را بوجود آورده تا ایده آل عشق را به تجسم درآورد. تمامی موجودات خواهان تجربة عشق راستین از طریق یك رابطة متقابل و دوجانبه هستند. عشق در تمامی هستی، تنها قدرتی است كه هیچ كس و هیچ چیزی نمیتواند خود به تنهائی آن را بتصرف در آورد. اما وقتی دارای زوج و همسر باشیم، عشق به ما قدرت میدهد تا حتی تمامی هستی را با یكدیگر سهیم شویم. بهمین شكل، شوهر و زن نیز به فرزند نیاز دارند تا بتوانند لذت ژرف و عمیق عشق والدین را تجربه كنند.

بدینسان میتوانیم بگوئیم كه خدا، بشریت و تمامی هستی را در مقام زوج‌های متقابل خود آفرید تا عشق راستین را به ارمغان آورد..... 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 بهمن 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

مرا سخــت سر در گریبان است/مــــــرا دل به جستــجوی بــــاران است

                                                                                      

بشوید نــم نــم از من رنگ غمم را/مــــرا عهـــدی با یــار خـــوبــان است

                

خیس کند ز بانگ عشق کویر دل را/مراقلب به جـوی عشــق روان اســت

 

تا چند نشینم از بحر اندوه در زاویه/گلی خواهم چون ضمیر دل نالان است

 

 










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()
تاكشیدم جرعه یی زان نرگس دلدارمست

                 دســـت غیـــب آمد فراز و كـــرد اســـتغفار مست

خواست تا پنهان كند رخ ، عشق دست او گرفت

                 دین ودل شدمست وهوش و عقل هم ناچارمست

باز درحیرت شدم چون چشم در چشمش شدم

                  چشم مست و لعل مست و خنده و گفتار مست

هرطرف دیدم جز از مستانه گی چیزی نبود

                   مســت چون دیوانه و دیوانه چون هشــیار مست

چون شدم در مجلس رندان كسی با ما نبود

                   جام مست و كوزه مست و باده مست و یارمست

مومن و ترسا و گبرو هندوان رفته زخویش

                     خانه مست و شهر مست و كوچه و بازار مست

سوی مسجد تا شدم دیدم درانجا نیز هست

                    شیخ مست و خرقه مست و سبحه و دستارمست

حیرتم افزود چون درخانقه دیدم كه بود
   
                          پیرمست و حلقه مست و گرمی اذكار مست

دیدم آنجا صوفیی تكرار میخواند این سرود

                          كعبه مست و دیر مست و خانة خمار مست

ترسم اندر حشر بینم چون برون آیم زخاك

                  شرع مست و عرش مست و نورمست و نار مست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()


سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد

با شب خلوت بخانه می روم

گله ای کوچک از سگها بر لاشه سیاه خیابان می دوند.

خلوت شب آنها را دنبال می کند،

وسکوت نجوای گامهاشانرا می شوید.

من او را بجای همه بر می گزینم،

و او میداند که من راست می گوییم.

و او همه را به جای من می گزیند،

و من می دانم که همه دروغ می گویند.

چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن، سنگدل برگزیننده دروغها.

صدای گامهای سکوت را می شنوم.

خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی_ بهترند.

 

سکوت گریه کرد دیشب.

سکوت بخانه ام آمد،

سکوت سرزنشم داد،

و سکوت ساکت ماند سرانجام.

 

                 *

چشمانم را اشک پر کرده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()
                         این روزها دیگر توان رفتنی ندارم

              به درد آنچه چیست ونمیدانم چیست مبتلا ام

                             در دل اندوه ودر جانم رکود
 
               دگر خسته ی راهم ودائم از همه  گریزانم
 
            از دامان عشق رها و در دامان  منیت ها  اسیر

           خسته ی غفلتم ودر بند زنجیرخویش سرگردانم

           در حسرت نشتستن در کنار یک عشقی دیرین

         پیوسته  در ضمیر خود یک معشوق شیرین میخوانم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

                                                         

                      کاش میشد تا خدا پرواز کرد

                      پای دل از بند دنیا باز کرد 

                     کاش میشد از تعلق شد رها

                      بال زد همچون کبوتر در هوا


                     کاش میشد این دلم دریا شود

                      باز عشقی اندر او پیدا شود


                       کاش میشد عاشقی دیوانه شد

                       گرد شمع یار چون پروانه شد


                      کاش میشد از خدا غافل نبود

                       کاش در افکار بی حاصل نبود

 
                      کاش میشد بر شیاطین چیره شد

                        تا رها از بند با این شیوه شد


                       کاش دستم را بگیرد توی دست

                   تا شوم از دست او من مست مست

                      

                     کاش میشد یک نفس دیدار یار

                     تا شوم مدهوش ؛ گردم بیقرار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

می داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

 

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست

 

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

 

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

 

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

 

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 آذر 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه

 

 نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای

 

 می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7