تبلیغات
ناقوس عشق - مطالب اسفند 1391
 
درباره وبلاگ


وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بی کران باشد....

مدیر وبلاگ : ناقوس عشق
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
ناقوس عشق
دچار یعنی عاشق....




تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}
1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم                                                                                 
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام

-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
 
جهت دیدن ادامه مطلب بر روی  ادامه مطلب  کلیک کنید


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 اسفند 1391 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

مقدمه

آن حدیث معروف پیامبر را  شنیده ایم که فرمودند:خداوند عشق سه چیز را در دل من نهاده:زن،عطر و نماز.ادبیات ما نیز لبریز است از اشعار عاشقانه که پاره ای از انها  متوجه ومخصوص جمال زن وشیفتگی به اوست.شاعران وقتی به زبان عربی شعر می سرودند به راحتی مقصودشان مشخص میشد چون در عربی ضمایر مذکر ومونث دارد ولی چون در زبان فارسی ضمیر مذکر ومونث نداریم مجال وتاویل فراختر میشودمثلا در شعر حافظ در اشعار عربیش ضمیر مونث را به را حتی میتوان دید(سلیمی منذ حلت بالعراق/الا قی فی هواها ما الاقی)..ویا در شعر سعدی(یا محرقتی بنار خد/من جمرتها السراج یقبس)و....اگر از ادبیات بگذریم وبه قزان نگاهی بیافکنیم در انجا نیز رد پایی از عشق مشاهده میشود..(زین للناس حب الشهوات من النسا ...یعنی محبت پاره ای امور را خدا در دل مردم انداخته همچون زنان وسیم وزر..یعنی زن دوستی امری خدادادی است ودو داستان دیگر نیز در قران موجود است یکی ماجرای دلدادگی زلیخا به یوسف ودیگری موسی ودختر شعیب .

آیا عشق زمینی مطلوب است؟

در این زمینه برخی از زهاد اعتقاد دارند که عشق گناه است ونباید نام آن را آورد حافظ در باره این افراد گفته:گویند سر عشق مگویید ومشنوید/مشکل حکایتی است که تقدیر می کنند

در مقابل گروه دیگر به علت فواید وآثار نیکویی که در عشق می دیدند به راحتی نمی توانستند از آن چشم بپوشند،تئوری بسیار مهمی که عارفان ما مطرح کردند عبارت است از اینکه«مجاز پلی است به سوی حقیقت»ویا«عاشقی گر زین سر وگر زان سر است/عاقبت مارا بدان سر رهبر است»این سخن چون سبویی کوچک دریای را در خود جای داده،ملا صدرا در کتاب اسفار اربعه فصلی را به عشق ورزی اختصاص داده ومی کوشد مبنایی فلسفی برای آن یافت کندومی گوید چون عشق امری موجود ورایج وکثیری است در عالم هستی حتما غایت وهدفی دارددر نتیجه باید منزلت ان راشناخت وحرمت ان را شناخت وبه آلودگی ها نیالود.پیش از ملا صدرا عارفان ما بودند که به قدر ومنزلت عشق پی بردندومعتقد بودند مجاز پلی است به سوی حقیقت.

چرا مجاز پلی است به سوی حقیقت؟

عارفان دیده بودند که واقعا مجاز پلی است به سوی حقیقت میگفتند عشق هم منزلی از منازل حقیقت است اگر ان حقیقت در پله پنجاهم است این مجاز پله اول است وبالا خره مارا بدانجا می رساند نردبان بام است ونباید به نردبان بی حرمتی کرد

منظور از عشق در اینجا چیست؟

این عشق از جنس علاقه داشتن رایج آدمیان به مقولاتی همچون مال وملک وشغل وعلم وکارو ...نیست.یک آدم مال دوست را نباید عاشق مال دانست...اصلا کلمه ی عشق برای اینجا وضع نشده است.عرفای ما که از عشق(زمینی وآسمانی) سخن گفته اند منظورشان این عشق نیست آنها برای عشق آثارواحکامی نقل می کردند می گفتند عشق به آدمی سیری میبخشد نه گرسنگی به او آرامش میبخشد ونه اضطراب.حافظ که میگفت:پشمینه پوش تند خو کز عشق نشنیده است بو/از مستی اش رمزی بگوتا ترک هوشیاری کند.ویا میگفت:دماغش خشک میبینم مگر ساغر نمیگیرد منظورش همین است ویا مولوی عشق راطبیب و آموزگار می خواند (هر دو صفتی که درپیامبران است).

عشق وتحول

اینکه بزرگانی عاشقی را دیوار به دیوار جنون ودیوانگی می دانستند به همین دلیل بود که فرد عاشق غیر متعارف میشود یعنی تحول فوق العاده ای درشخصیت او پدید می ایدلذا خود خواهی وحرص و..پاک رخت بر میبندد وآرامش ،گشاده دستی وسخاوت وقناعت جای ان را میگیرد

عشق امری اختیاری یا اجباری؟

اساسا عشق امری اختیاری نیست البته مقدمات عشق میتواند اختیاری باشد ولی خود عشق اختیاری نیست مهمترین هدیه ای که عاشق به درگاه معشوق می آورد اختیار اوست وچنان که می دانیم امور اختیاری مشمول حرام وحلال میشود نه امور غیر اختیاری درنتیجه عاشق شدن توجه معشوق است به عاشق که بی قراری را در دل او می افکندوثانیا این کاملا از اختیار عاشق خارج است

نتیجه                                  

عشق مقوله ای عزیز است نه باید به دست عشق ناشناسان بیافتد تا محکوم شود ونه به دست الودگان بیافتد تا آلوده شود برعشق باید غیرت ورزید عشق بیماری نیست بلکه بیماری زداست عشق را خواه به خدا وخواه زمینی وآسمانی باید ترویج کرد هم در ادبیات وهم در سینما.

عشق در میان آدمیان البته آمیخته با همه ی شئون آنان،از جمله جنسیت است .ولی جنسیت بهانه ی عاشقی است خود عاشقی برتر از آن است عاشقی جنسیت را هم تلطیف می کند ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 اسفند 1391 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()