تبلیغات
ناقوس عشق - دیگر توان رفتنی ندارم....
 
درباره وبلاگ


وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بی کران باشد....

مدیر وبلاگ : ناقوس عشق
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
ناقوس عشق
دچار یعنی عاشق....




                         این روزها دیگر توان رفتنی ندارم

              به درد آنچه چیست ونمیدانم چیست مبتلا ام

                             در دل اندوه ودر جانم رکود
 
               دگر خسته ی راهم ودائم از همه  گریزانم
 
            از دامان عشق رها و در دامان  منیت ها  اسیر

           خسته ی غفلتم ودر بند زنجیرخویش سرگردانم

           در حسرت نشتستن در کنار یک عشقی دیرین

         پیوسته  در ضمیر خود یک معشوق شیرین میخوانم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()
دوشنبه 16 دی 1392 08:14 ب.ظ
یه وقتی به خودم اومدم دیدم یکی اومده تو دلم لونه کرده،منو به خودش وابسته کرده اما....بعد از مدتی دلمو شکستو ازش گذشت.... فقط گاهی از خدا میپرسم خداااایا چرا من؟؟؟؟
.
.
.
وب زیبایی داری خوش حال میشم به منم سر بزنی
شنبه 14 دی 1392 06:29 ب.ظ
اهل رمان هستی ایا؟اگه هستی بیا پیشم
چهارشنبه 11 دی 1392 01:05 ب.ظ
در حسرت نشتستن در کنار یک عشقی دیرین
خیلی جالب و زیبا بود.مرسی
شنبه 7 دی 1392 01:51 ب.ظ
ببخشید شما همیشه با مخاطبتون اینجوری حرف میزنید؟ من مریم السادات از زرین شهر هستم چندبار دیگه وبلاگتون اومدم و مطالبهاتون خوندم همیشه صحبت از عشق بود ولی اینبار یك حسی دیگه تو شعرتون بود واسه همین سوال كردم كه شما ناراحت شدید. ولی هیچوقت با این لحن صحبت نكنیدمن كه شخصا به شخصیتم برخورد.بازم معذرت خواهی میكنم كه فضولی بچگانه كردم.
ناقوس عشق سلام....اگر لحنم بد بود از شما معذرت میخوام،الان که نگاه کردم به جمله ای که به شما گفتم میبینم واقعا لحنم بد بوده واصلاحش میکنم ..گفتید زرین شهر قسمت بوده من یه بار زمانی که خانواده داییم ساکن شهر شما بودن یه سفر به این شهر داشته باشم البته لنجون اسم دیگر زرین شهره وبرنجشم معروفه..یه پارک بزرگی هم داره که از کنارش رودخانه ای در جریانه که نمیدونم الان خشک شده یا نه..یادم میاد شهر شما ترک هم داشت با لهجه خاص محلی همونجا که برام جالب بود..در کل خاطره ی خوبی داشتم ..آدرس وبلاگتونم تصور میکنم حذف شده ..ولی هر کار میکنم شمارو بجا بیارم نمیتونم بجا بیارم ..شاید اتفاقی در گذشته در وبلاگتون نظر داده باشم .در هر حال امیدوارم شما که سیده هم هستید از دست من ناراحت نشده باشید..
شنبه 7 دی 1392 10:42 ق.ظ
سلام زیبا بود ولی اینبار نوشتنت با وقتای دیگه فرق میكرد مثل دلتنگ بودن واسه عاشقی بود عاشق شدی یا نه؟ یا خسته ای از عاشقی؟ ببخشید اگه سوال بی ربطی پرسیدم.
ناقوس عشق سلام...عذر خواهی میکنم که نمیتونم جواب سوالتون رو اینجا بدم ..
جمعه 6 دی 1392 01:21 ب.ظ
سلام
ممنون که لینکم کردین منم شما رو لینک کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.