تبلیغات
ناقوس عشق - عشق یک گدا زاده
 
درباره وبلاگ


وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بی کران باشد....

مدیر وبلاگ : ناقوس عشق
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
ناقوس عشق
دچار یعنی عاشق....




گدا زاده ای بر پادشاھی صاحب کمال عاشق شد و عقل را به کل در باخت . خبر به شاه رسیدکه فلان گدا از عشق تو روز وشب ندارد . شاه صاب جمال درویش را نزد خود خواند و گفت اینک که بر من عاشق شدی دو راه در پیش داری:
 یا در راه عشقترک سر بگویی یا این شھر و دیار را ترک کنی.

درویش که ھنوز آتش دلش از عشق مشتعل نگشته بود راه دوم را بر گزید و از شھر خارج شد در این بین شاه دستور داد سر ازتن عاشق جدا سازند . 
وزیر شاه پرسید: این چه حکم است که سر از تن بیگناھی جدا سازی؟
شاه گفت: او در عشق دعوی دروغ داشت اگر به راستی عاشق میشد باید در راه عشقش از جان میگذشت سر او بریدم تا دیگرکسی در عشق ما دعوی دروغ نکند.
 و اگر او در راه عشق ما از جان میگذشت من ھم تمام مملکت را فدای او میکردم.

ترک جان و ترک مال و ترک سر             ھست در این راه اول ای پسر

نتیجه:اگر کسی بر شما دعوی عشق داشت...اول بیازمایدش وبعد او را به دروغ متهم کنید...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 تیر 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()
چهارشنبه 19 تیر 1392 11:51 ب.ظ
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را كه به اندازه پیراهن تنهایی من
جا دارد، بردارم،
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه كه همواره مرا می‌خواند
یك نفر باز صدا شد: سهراب!
كفش‌هایم كو؟
سه شنبه 18 تیر 1392 06:25 ب.ظ
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آن‌جا، جز آن که جان بسپارند، چاره نیست...

زیبا بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.