تبلیغات
ناقوس عشق
 
درباره وبلاگ


وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بی کران باشد....

مدیر وبلاگ : ناقوس عشق
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
ناقوس عشق
دچار یعنی عاشق....




   تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
         
سلام بر دوستان عاشق .شاید بپرسید که چرا نام وبلاگ رو ناقوس عشق گذاشتم  ،نام این وبلاگ قبلا ناقوس معرفت بود اما بعداز مدتی فهمیدم که کسی که از عشق بهره ای نداره از معرفت هم بهره ای نخواهد داشت وبه قول آن داستان معروف جامی (افسانه عاشقی)کسی که از عشق بهره ای نداشته باشه واقعا خره .خلاصه به نظر من عشق چه مجازی و چه معنوی هردو مطلوبه چرا که در تصوف عاشقانه آنچه که اهمیت داره تصفیه و پالایشه البته باید در نهایت از فانی دل بر کند وبه باقی دل نهاد.(عشق گر زین سرو گر زان سر است  عاقبت مارا بدان سر رهبر است)
عشق از روح عاشق زنگار زدایی میکنه واینرو کسی درک میکنه که خود طعم عشق رو چشیده باشد.
عشق لاابالی است،یعنی بی مبالات است ،پروای هیچ چیز را ندارد،عاقبت اندیش نیست،حساب سود وزیان نمی کندواز عاشق پاکبازی می خواهد،پاکبازی یعنی باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی چرا که عاشق همه وجودش معطوف به معشوق است .
امیدوارم آواز ناقوس عشق مارا نیز دریابدواز نوازش خود بی نصیب نگذارد.والسلام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

تمامی انواع عشق-عشق كودكانه، عشق خواهر و برادری، عشق زناشوئی و عشق والدینی-از طریق اتحاد و یگانگی زوج‌های فاعل و مفعولی شكل گرفته و بالغ میشوند، و وقتی دو نفر در عشق راستین متحد و یگانه شوند، امكان جدائی آنها وجود نخواهد داشت، به همین دلیل، در عشق راستین، عبارت طلاق وجود ندارد.

احساس عشق در قلب مردی كه عاشق شده است، خود به خود شكل نمیگیرد، بلكه آن احساس بخاطر وجود یك جنس مؤنث خاص بیدار شده است. بهمین شكل آتش عشق در قلب یك زن، نه توسط خودش، بلكه توسط مردی كه دوستش میدارد در او برافروخته گشته است. بعبارت دیگر عشق ما به زوج ما تعلق دارد، در نتیجه ما میبایست به عشق زوج‌مان احترام بگذاریم، با این احساس كه حتی از عشق خودمان با ارزش تراست. هر فردی باید از زوجش قدردان و سپاسگذاربوده و زندگی اش را برای او بگذارد. این برهان و استدلال ساده، این امكان را بوجود میآورد تا تمامی زوج‌های بركت گرفته با یكدیگر برای ابد زندگی نمایند. وقتی كه شوهر و زن برای یكدیگر زیسته، به یكدیگر احترام گذاشته و در عشق راستین بطور كامل یگانه و متحد شوند، این امكان بوجود خواهد آمد تا نسب خونی شیطان بطور كامل ریشه كن شود.

عشق راستین، ازطریق هر دو روابط متقابل عمودی و افقی شكل میگیرد. یك رابطة افقی عشق راستین بمرور در جهت عمودی به بالا كشیده شده تا سرانجام به نقطه نهائی نائل شود. این نقطه نهائی، مقام "سلطان و بانوی عشق راستین" است.

در این جایگاه، همه چیز شكوفا شده، همه چیز متبلور گشته، همه چیز دربرگرفته شده و همه چیزدر هم تركیب خواهند شد. به همین دلیل تمامی موجودات آفرینش میخواهند تا به خود عشق مبدل گشته و در عمق عشق زندگی كنند. ما برای عشق متولد شده برای عشق زیسته و سرانجام برای عشق می میریم.

نه تنها انسان بلكه تمامی موجودات خواهان عشق هستند، به این سبب انسان ها بعنوان بالاترین نوع موجودات در هستی، بایستی تمامی شاهكارهای آفرینش خدا را به آغوش گرفته، به آنها عشق ورزیده و چگونگی عشق ورزیدن را به دیگر موجودات آموزش دهند. تمامی آفرینش در انتظار دریافت و تجربه عشق خدا از طریق مردان و زنانی است كه در نقطه نهائی عشق راستین با خدا یكی شده‌اند. این بسیار شرم‌آوراست كه ما هنوز نتوانسته‌ایم این سطح از عشق را بواقعیت درآوریم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 بهمن 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

مهمترین چیز به گونه‌ای كه ما بیشتر از هر چیز دیگری به آن نیاز داریم، چیست؟ این مهمترین چیز، نه پول، نه قدرت، و نه علم و دانش كه عشق راستین است. عشق راستین بسیار با ارزش تر از زندگی و حتی ازآب و هوا نیز بسار مهمتر میباشد.

چرا عشق راستین اینقدر با ارزش و مهم است؟ بخاطر اینكه عشق راستین وسیله و كانالی است كه ما میتوانیم توسط آن به ملاقات خدا برویم. همانگونه كه انسانها خواهان ملاقات با خدا هستند، بواسطة عشق، خدا نیز میخواهد انسانهای راستین را ببیند. عشقی را كه خدا توسط آن میتواند مردان و زنان را دیده ، لمس كرده و با آنها در ارتباط باشد، همان عشقی است كه مردان و زنان (در قالب شوهر و زن در واحد خانواده) نسبت به یكدیگر ارائه میدهند (عشق زناشوئی).

اگر در تمامی هستی چیز دیگری، بجز عشق، با ارزش ترین و مهمترین چیز قلمداد میشد، آنگاه مردان و زنان برای تصاحب شخصی آن با یكدیگر میجنگیدند. ولی وقتی میفهمیم كه عشق دارای والاترین ارزش است، آنگاه تلاش خواهیم داشت تا برای یكدیگر زیسته، با هم یكی شده و شادی تصاحب عشق را با یكدیگر سهیم شویم.

هر فردی خواهان عشق است. عشق تنها چیزی است كه میتواند رضایت خاطرانسان ها را در دستیابی به تمامی آمال و آرزوهایشان برآورده نماید. براستی این كشش مداوم و پایدار انسان -و خدا- به عشق بود كه انجام مشیت الهی برای رستگاری را ممكن ساخت.

در اصل عشق به خدا تعلق دارد، با این همه حتی خدا خودش (به تنهائی) نمی تواند آن را تصاحب نماید. عشق به یك رابطة متقابل و دو جانبه نیاز دارد. یك مرد به تنهائی، یا یك زن به تنهائی نمیتوانند عشق را تجربه نمایند. زنان برای خاطر عشق مردان، و مردان برای خاطر عشق زنان زندگی میكنند. هر كدام از ما، صرفنظر از تمامی ظواهر بیرونی، در اعماق قلب‌مان خواهان زوجی هستیم كه بتوانیم به همراهی او بالاترین میزان عشق را تجربه كنیم.

ما در بررسی هستی، میبینیم كه تمامی موجودات، در غالب فاعل و مفعول، و بصورت زوجهای مرتبط به یكدیگر وجود دارند. ما در دنیای مواد آلی، شاهد رابطة مثبت و منفی را هستیم، در دنیای گیاهان، دنیای حیوانات و جوامع انسانی روابط بین مذكر و مؤنث جلب توجه میكند، و دلیلش این است كه خدا آفرینش را بوجود آورده تا ایده آل عشق را به تجسم درآورد. تمامی موجودات خواهان تجربة عشق راستین از طریق یك رابطة متقابل و دوجانبه هستند. عشق در تمامی هستی، تنها قدرتی است كه هیچ كس و هیچ چیزی نمیتواند خود به تنهائی آن را بتصرف در آورد. اما وقتی دارای زوج و همسر باشیم، عشق به ما قدرت میدهد تا حتی تمامی هستی را با یكدیگر سهیم شویم. بهمین شكل، شوهر و زن نیز به فرزند نیاز دارند تا بتوانند لذت ژرف و عمیق عشق والدین را تجربه كنند.

بدینسان میتوانیم بگوئیم كه خدا، بشریت و تمامی هستی را در مقام زوج‌های متقابل خود آفرید تا عشق راستین را به ارمغان آورد..... 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 بهمن 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

مرا سخــت سر در گریبان است/مــــــرا دل به جستــجوی بــــاران است

                                                                                      

بشوید نــم نــم از من رنگ غمم را/مــــرا عهـــدی با یــار خـــوبــان است

                

خیس کند ز بانگ عشق کویر دل را/مراقلب به جـوی عشــق روان اســت

 

تا چند نشینم از بحر اندوه در زاویه/گلی خواهم چون ضمیر دل نالان است

 

 










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()
تاكشیدم جرعه یی زان نرگس دلدارمست

                 دســـت غیـــب آمد فراز و كـــرد اســـتغفار مست

خواست تا پنهان كند رخ ، عشق دست او گرفت

                 دین ودل شدمست وهوش و عقل هم ناچارمست

باز درحیرت شدم چون چشم در چشمش شدم

                  چشم مست و لعل مست و خنده و گفتار مست

هرطرف دیدم جز از مستانه گی چیزی نبود

                   مســت چون دیوانه و دیوانه چون هشــیار مست

چون شدم در مجلس رندان كسی با ما نبود

                   جام مست و كوزه مست و باده مست و یارمست

مومن و ترسا و گبرو هندوان رفته زخویش

                     خانه مست و شهر مست و كوچه و بازار مست

سوی مسجد تا شدم دیدم درانجا نیز هست

                    شیخ مست و خرقه مست و سبحه و دستارمست

حیرتم افزود چون درخانقه دیدم كه بود
   
                          پیرمست و حلقه مست و گرمی اذكار مست

دیدم آنجا صوفیی تكرار میخواند این سرود

                          كعبه مست و دیر مست و خانة خمار مست

ترسم اندر حشر بینم چون برون آیم زخاك

                  شرع مست و عرش مست و نورمست و نار مست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()


سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد

با شب خلوت بخانه می روم

گله ای کوچک از سگها بر لاشه سیاه خیابان می دوند.

خلوت شب آنها را دنبال می کند،

وسکوت نجوای گامهاشانرا می شوید.

من او را بجای همه بر می گزینم،

و او میداند که من راست می گوییم.

و او همه را به جای من می گزیند،

و من می دانم که همه دروغ می گویند.

چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن، سنگدل برگزیننده دروغها.

صدای گامهای سکوت را می شنوم.

خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی_ بهترند.

 

سکوت گریه کرد دیشب.

سکوت بخانه ام آمد،

سکوت سرزنشم داد،

و سکوت ساکت ماند سرانجام.

 

                 *

چشمانم را اشک پر کرده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()
                         این روزها دیگر توان رفتنی ندارم

              به درد آنچه چیست ونمیدانم چیست مبتلا ام

                             در دل اندوه ودر جانم رکود
 
               دگر خسته ی راهم ودائم از همه  گریزانم
 
            از دامان عشق رها و در دامان  منیت ها  اسیر

           خسته ی غفلتم ودر بند زنجیرخویش سرگردانم

           در حسرت نشتستن در کنار یک عشقی دیرین

         پیوسته  در ضمیر خود یک معشوق شیرین میخوانم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

                                                         

                      کاش میشد تا خدا پرواز کرد

                      پای دل از بند دنیا باز کرد 

                     کاش میشد از تعلق شد رها

                      بال زد همچون کبوتر در هوا


                     کاش میشد این دلم دریا شود

                      باز عشقی اندر او پیدا شود


                       کاش میشد عاشقی دیوانه شد

                       گرد شمع یار چون پروانه شد


                      کاش میشد از خدا غافل نبود

                       کاش در افکار بی حاصل نبود

 
                      کاش میشد بر شیاطین چیره شد

                        تا رها از بند با این شیوه شد


                       کاش دستم را بگیرد توی دست

                   تا شوم از دست او من مست مست

                      

                     کاش میشد یک نفس دیدار یار

                     تا شوم مدهوش ؛ گردم بیقرار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 دی 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

می داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

 

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست

 

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

 

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

 

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

 

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 آذر 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه

 

 نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای

 

 می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()

عشق مجازی عامل فهم زبان عرفا:
بی‌تردید، عرفای اسلام برای طرح مسائل عشق حقیقی از عشق مجازی و مسائل آن بهره گرفته‌اند. به تعبیر مولوی «سرّ دلبران» را در «حدیث دیگران» گفته‌اند. بنابراین، عشق مجازی در فهم مسائل عشق حقیقی می‌تواند عامل مؤثری بوده باشد.
ز- دو مرحله‌ی عشق مجازی:
عشق مجازی در دو مرحله‌ی سیر و سلوك عرفانی مطرح می‌شود: یكی در آغاز سلوك و دیگری در پایان سلوك. در آغاز سلوك، چنان‌كه گفتیم، عشق مجازی یك بشارت و یك عامل جذبه و كشش گام به گام عاشق به سوی معشوق حقیقی است و اما در نهایت سلوك، عبارت است از عشق عارف به تمامی موجودات جهان به عنوان آثار معشوق و جلوه‌های معشوق. و از اینجاست كه چنین عشقی را هم برای مبتدیان جایز می‌دانند– كه در مبتدیان نشانه حركت و آغاز سیر و سلوك معنوی است– و هم برای كاملان– كه در كاملان هم نشانه كمال است.
ح- مشروعیت عشق:
از دیرباز میان علما و عرفا در مورد عشق اختلاف نظر وجود داشته است. جمعی آن را مذموم و ناپسند دانسته و نتیجه شهوات حیوانی یا نوعی جنون و بیماری روانی به شمار آورده‌اند و جمعی آن را ستوده و از فضایل انسانی شمرده‌اند. گروهی كاربرد كلمه عشق را در رابطه با خدا و خلق ممنوع دانسته و جمعی دیگر آن را، به استناد آیات و روایاتی، جایز شمرده‌اند.ملاصدرا عشق را، از آن جهت كه در نفوس ملتهای مختلف به صورت طبیعی و فطری وجود دارد، یك امر الهی دانسته كه حتماً به خاطر مصلحتی و هدفی در وجود انسانها نهاده شده است.(31) و اما عرفا، علاوه بر تأییدات حاصل از كشف و شهود، به دلالتهایی از قرآن و حدیث هم استناد می‌كنند. شیخ روزبهان بقلی این نكته را گواهی بر تأیید عشق می‌داند كه خدای تعالی قصه یوسف و زلیخا را «احسن القصص» نامیده است. پس از آن روایات متعددی را در تأیید مطلب مطرح می‌كند.
ط- تصعید عشق:
عرفا عشق مجازی را در بدایت وسیله سیر و ترقی گام به گام می‌دانند و چنان‌كه گفتیم، مجاز را به عنوان پلی به سوی حقیقت ارزیابی می‌كنند. از این نكته نتیجه می‌گیریم كه توقف در عشق مجازی روا نبوده، بلكه عارف باید از معشوقهای مجازی دست برداشته، ابراهیم‌وار، فریاد «لااحب الافلین» برآورد و اگر عارفی در عشق مجازی متوقف بماند، در حقیقت نوعی بیماری خواهد بود. چنان‌كه شمس تبریزی به اوحدالدین كرمانی كه عشق مجازی خویش را این‌گونه توجیه می‌كرد كه: «ماه را در آب طشت می‌بینم»، گفت: «اگر در گردن دمبل نداری، چرا بر آسمانش نمی‌بینی؟»(مناقب‌العارفین
مولوی می‌گوید:
زین قدحهای صور كم باش مست/ تا نباشی بت‌تراش و بت‌پرست
عشق آن زنده گزین كو باقی است/ وز شراب جان فزایت ساقی است
هر چه جز عشق خدای احسن است/ گر شكر خوارسیت، آن جان كندن است
عشقهایی كز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود
ی- ذوق حضور:
چنان‌كه ابن‌فارض قصیده گرانقدر «تائیه»اش را با این نكته آغاز می‌كند كه: «من جام عشق را از دست چشمانم نوشیدم» همه عرفا بر نقش دیدار در پیدایش عشق تأكید دارند كه به قول باباطاهر: «هرآنچه دیده بیند دل كند یاد
این دیدار و حضور پس از پیدایش عشق نیز همچنان ارزش خود را حفظ می‌كند. به نظر می‌رسد كه انسان به هیچ‌یك از قوای ادراكی خویش به اندازه چشمش اطمینان ندارد. این نكته را در جریان حضرت ابراهیم(ع) كه درخواست كرد تا چگونگی زنده كردن مردگان را به چشم خود ببیند( و نیز در جریان درخواست دیدار حضرت موسی در كوه طور آشكارا مشاهده می‌كنیم. به نظر نگارنده این ذوق حضور و علاقه به دیدار انسانها در رواج دو مكتب مؤثر بوده است:
1-
مكتبهای بت‌پرستی و مظهر پرستی
2-
عرفان و تصوف.
در مورد اول انسانها چون هنوز به معشوق حقیقی دست نیافته‌اند غم فراق را با توجه به مظاهر و نشانه‌ها تسكین داده‌اند كه:
نقش تو اگر نه در مقابل بودی/ كارم ز غم فراق مشكل بودی
دل با تو و دیده از جمالت محروم/ ای كاش كه دیده نیز با دل بودی
و در مورد دوم می‌توان گفت كه یكی از علل رواج و گسترش عرفان، همان وعده دیدار معشوق است كه در عرفان، انسان نه به خانه بلكه به صاحب خانه می‌رسد.
ك- نكته‌ای از ابن‌عربی:
بدون شك، ابن‌عربی بزرگترین شخصیت عرفان اسلامی است و ابداعات و ابتكارات وی در عرفان غیرقابل تردید است. پس چه بهتر كه این مقال را با سخنی از وی به پایان بریم.
ابن‌عربی علاوه بر رسالات و كتب مختلف خویش در جلد دوم «فتوحات مكیه»(ص362-319) بحث مفصلی دارد درباره عشق، و تحلیلهای جالبی كه مطرح كردن آنها در این مختصر نمی‌گنجد. تنها به ذكر نكته‌ای اكتفا می‌كنیم و آن اینكه تعلق عشق، به معدوم است نه به موجود. و این اشتباه و غلط است كه موجود را معشوق بدانیم، بلكه موجود را همیشه به عنوان مظهری از معشوق حقیقی باید در نظر گرفت و حتی گاهی خیالی از موجود به عنوان معشوق یا مظهر معشوق مطرح می‌شود. چنان‌كه آنچه در ذهن مجنون بود، خیالی از «لیلا» بود كه شاید چندان هم با واقعیت مطابق نبود. و شاید عامل تفاوت دید مجنون با دیگران همین صورت خیالی لیلا باشد كه تنها در ذهن مجنون بود و لذا دیگران «مو» می‌دیدند و مجنون «پیچش مو»!
مولوی می‌گوید:
ز تو هر هدیه كه بردم به خیال تو سپردم/ كه خیال شكرینت فر و سیمای تو دارد
به هر حال:
به پایان آمد این دفتر حكایت همچنان باقی/ به صد دفتر نشاید گفت وصف‌الحال مشتاقی
و پایان سخن این دعای عین‌القضات باشد كه:
در عالم پیر هر كجا برنایی است/ عاشق بادا كه عشق خوش سودایی است!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 آذر 1392 :: نویسنده : ناقوس عشق
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7